خرید بک لینک

به نام انکس که اشک را آفرید تا سرزمین عشق اتش نگیرد

سلام به همه با مرامایی ک گاهی یادی از من فراموش شده میکنن

۲۵ بهمن تولدمه دلم خونه خوش بحال کسایی که روز تولدشون شادن

اخه ۶ساله که پدرم بهم تولدمو تبریک نمیگه و برام کادو نمیخره

ولی بابا جون من مثل تو بی معرفت نیستم هر سال اون ماشینی ک ۸ سال پیش

برای تولدم گرفته بودی رو کادو میکنم و میدم به خودم.دلم برات تنگ شده بابا جونم

پیشاپیش تولدم مبارک

(بی کسی هم عالمی دارد)

غم دوریت را به شمع گفتم

انقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:35



هی فلانی...


من زاده ی تنهاییم ،


خدا تو را برای " او " نگه دارد

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:35



گیتار شکسته ی دلم باز به دست تو شکست


ناگهان اشک بر روی گونه ام نقش بست


غم تو آمدو بر دلم نشست


آسمان قلبت غریدو دل من بی تاب شد


افکارم بخاطر تو سراب شد


ای کاش قطره ای بر دل من میبارید


که دل من برای قطره ای از عشقت آب شد

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:35

زير آوارِ آخرين حرفت
جا مانده ام لعنتي
نمي داني "خداحافظت" چند ريشتر بود

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:35

باز باران، با ترانه، مي خورد بر بام خانه...

خانه ام كو؟


خانه ات كو؟

آن دل ديوانه ات كو؟

روزهاي كودكي كو؟

فصل خوب سادگي كو؟

يادت آيد روزباران،گردش يك روز ديرين؟

پس چه شد ديگر،كجارفت؟

خاطرات خوب و رنگين،

در پس آن كوي بن بست،

در دل تو،آرزو هست؟

كودك خوشحال ديروز؟

غرق در غم هاي امروز،

ياد باران رفته از ياد،

آرزوها رفته برباد...

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:35


خــدا به فرشتــه ها شعــور داد ، بدون شهــوت ..

به حــیوان ها شهــوت داد ، بدون شعــور ..

و به انسان هــر دو را ..

انسانــی که شعــورش بر شهــوتش غــلبه کنــد از فرشــته ها بالاتـر است ..

و انسانـی که شهـوتش بر شعـورش غـلبه کند از حیـوان پـسـت تـر !!

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:35

میان آن همه الف و ب و مشق دبستان …
آنچه در زندگی واقعیت داشت خط فاصله بود …

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:35



پنجره ی باران خورده ات را باز کن

چند سطر پس از باران
چشمهایم را ببین که هوایت دیوانه شان کرده
دلم برایت تنگ است...

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:35

اینجا در دنیای من، گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند
دیگر گوسفند نمی درند
به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:35

لغت نامه های دنیا رو باید آتش زد


جلوی واژه نبودن نوشتن


عدم حضور شخص یا چیزی


همین


چقدر نبودنت رو ساده فرض می کنند

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:34

وقتی حس می کنم جایی روی این کره خاکی


نفس می کشی و من از همان نفس هایت نفس می کشم


برای زنده ماندنم کافیست

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:34

زندگی مثل مردابه


شاید زیبا نباشه اما میشه توش


نیلوفری مثل تو پیدا کرد

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:34

حضورت بهم احساس امنیت و آرامش میده


احساس زنده بودن و مهم بودن


گاه بدون اینکه چیزی بگم


خودت می فهمی حالم


اون وقته که دلم می خواد


محکم بغلت کنم و بهت بگم


دوست دارم


برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:34

اگه عشقت کورم کنه مهم نیست


حس بودنت قشنگ تر از دیدن دنیاست

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:34

نفسم میگیرد در هوایی که


نفس های تو نیست

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:34

دور از نفس هایت دق می کنم


برایم بادکنکی باد کن

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:34

به كوری چشم تو هم كه باشد حالم خوب خوب است

اصلا هم دلم برایت تنگ نشده

حتی به تو فكر هم نمیكنم

باران هم تو را دیگر به یاد من نمیآورد

مثل همین حالا كه میبارد

لابد حالا داری زیر باران قدم میزنی . . . .

چترت را فراموش نكن !


لباس گرم را هم

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:34

به عشق در یک نگاه اعتقادی ندارم


اما


به اینکه در یک لحظه یک نفر از چشمم بیفتد


شدیدا معتقدم

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:34

اشکهایم که سرازیر می شوند

دیری نمی پاید که قندیل می بندد

عجیب سرد است هوای نبودنت

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:34

ize=3>بچه که بودیم نزدیک عید که میشد

یکی میومد تو کوچه ها و داد میزد چینی شکسته بند میزنیم

هر کسی چیزی میاورد و چینی بند زن بند میزد

بچه که بودیم نزدیک عید که میشد

نون خشکی میومد و داد میزد نون خشک و دمپایی پاره بیار جوجه ببر

همه ی دمپایی ها نسیب نون خشکی بود و جوجه ها قسمت بچه ها

بچه که بودیم نزدیک عید که میشد

مسگر میومد تو کوچه ها و داد میزد مس سفید می کنیم

همه ی دیگ و دیگچه های سیاه مس پشت هم سفید و نو میشدن

بچه که بودیم همه ی چیزای شکسته و پاره و سیاه با ارزش بودند

حالا بزرگ شدیم نزدیک عیده

من یه قلب شکسته دارم ولی....

ولی دیگه چینی بند زن نمیاد تا بدم بند بزنه

نزدیک عیده من یه قلب پاره پاره دارم

دیگه نون خشکی نمیاد تا با جوجه ی مردنی رنگی عوض کنم

نزدیک عیده من یه قلب سیاه دارم .....

نه مسگر نمی خوام بذار سیاه بمونه

سفیدهم که بشه دیگه قابل استفاده نیست

باران

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:33

سلام به همه ی دوستان گل و با معرفت

این پست رو به افتخار کسایی میذارم که تو این مدت من رو شرمنده ی لطفشون کردن

و دوم به خاطر رایحه خانم خودم که یه خورده از دست آبجی محبوبش ناراحت شده

البته بگم برای همه شما عزیزان مینویسم ولی خوب یه جورایی یه عذر خواهی محسوب میشه

دوستون دارم نه برای اینکه دوست داشتنی هستید نه بابا من کلا عتیقه دوست دارم

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:33

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:33

تو را رها کردم که در آغوش کسی باشی

کسی که مثل کودکی هایم عاشقش باشی

ای مرد رویا های کودکی هایم

آرزو دارم همسر پری دریا شی

تو را دوست دارم اما به لحظه ی خدا حافظی

از آغوشم جدا میکنم که سوار چرخ دنیا شی

تورا می سپارم دست آن دلبر زیبا خوی

باران می ماند و یک مشت شعر و نقاشی

(باران)

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:33

واژه ای پیدا نمی کنم برای سرودنت

تنها سپاس گویم خدا را برای بودنت

تو تنها بهانه ی من برای سرودنی

تو زیبا ترین بود از هر بودنی

(باران)

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:33

سلام عشقم مرسی که اومدی بانو عاشقتم

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:33

حلول ماه ربیع الاول بر شما مبارک

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:33

دوستان گلم سلام این پست به سفارش یکی از دوستان این وبلاگ گذاشته شده لطفا در صورت تمایل استفاده کنید ممنون از (آقای سید مرتضی صادقی)

آيا ميدانيد اگر در حال حمل قرآن باشيد

شیطان دچار درد شدید در سر میشود

و باز کردن قرآن ، شیطان را تجزیه می کند


و با خواندن قرآن ، به حالت غش فرو میرود..


و خواندن قرآن باعث در اغما رفتنش میشود؟؟؟؟


و آیا شما می دانید که هنگامی که می خواهید

این پیام را به دیگران ارسال کنید ،


شیطان سعی خواهد کرد تا شما را منصرف کند؟؟؟؟


فریب شیطان را نخور!!!!!

پس این حق را دارید که این پست رو کپی کنید

و توی وب هاتون بذارید.....

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:33

سلام

ایام سوگواری رحلت پیامبر گرانقدر اسلام

حضرت محمد مصطفی (ص)

و شهادت جانسوز مولایم امام حسن مجتبی (ع)

و امام رضا (ع) را به همه ی شما دوستان عزیزم

تسلیت عرض میکنم

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:33

سلام مهربانان من مطمئن هستم که این شعر پر از ایراد فنی هست ولی برام مهم اینه که کسایی که این وب رو دوست دارن بدونن محبوبه فرهمند چه اعتقادی داره ممنونم من رو از نگاهتون بی نصیب نذارید

دخترکم

بشنو تو به یک نصیحت من

بیهوده نرو تو از بر من

دختر به نکویی حجاب است

ورنه یک مترسک و نقاب است

دختر به بهار و پیر باشدش دی

آدم به هوا و عمر باشدش نی

هر دم که زند یکی بر این نی

طی می شودش بهار تا دی

آن نغمه که بر عشق سوار است

بر تک تک اندام وقار است

شور و شرر از چشم سیه گیر

آن دم که یکی چند کنار است

گر روز و شب دعا کند پیر

با بسم الله تو جهان شود سیر

عمر در گذر و پیری به راه است

بنشسته به ره صد چند چاه است

رفتار بکن تو چون کریمان

بی بغض و حسد چو خالق جان

الگو ساز تو چون زینب کبری

تا سر گشته نشی به هر دو دنیا

چشمت بگشا و ره نظر کن

آنگاه به آسودگی سفر کن

گفتم و نشد دلم راضی

اما گویمت یه بیت کافی

رفتار بکن چو طفل محجوب

ای زیبای من دخت محبوب

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:33

دیگــه مــجبور نیستــی

دیگه مجبور نیستی هر جا که میری
ازم اجازه ی رفتن بگیری
میشه با هر کی که میخوای بچوشی
اصلا هر چی دلت می خواد بپوشی
میشه به هر کی میخوای دل ببندی
یا با غریبه ها بگی بخندی
وقتی دیر میکنی یا میری جایی
دیگه نیستم بهت بگم کجایی
دیگه نیستم بهت بگم کجایی


نرو تنهام نذار با درد و غم هام
اگر چه دلخوری از خیلی حرفام
به قرآنی که از سایش گذشتم
به مرگ هر دوتامون خیلی تنهام
نگو میبینمت یه روز دیگه
اخه احساس من اینو نمیگه
نمی تونم قبول کنم نباشم
ترو خشکت کنه یه مرد دیگه
ترو خشکت کنه یه مرد دیگه

خداحافظ همیشه بهتر از من
همیشه یا که هرجا سر تر از من
توچشات بهترین بودم تو دنیا
نمی دیدی اگر چه کمتر از من
خداحافظ که رفتم بی بهونه
از این خونه دلم بد جوری خونه
به جای سر به روی شونه ی من
تو یادم خاطرات تو می مونه
تو یادم خاطرات تو می مونه


اگه کوه طلا واست بیاره
اگه دنیارو زیر بات بذاره
بازم دستای خالیم خوب میدونن
که هیشکی قدمن دوست نداره
گلت خشک شد ولی هرگز نمرده
زمان بوی تو رو از خونه برده
دلم خوش بود میای یه شب تو خوابم
ولی چند ماهه که خوابم نبرده
داری میری ولی پیشت می مونم
واست هیچی نبودم خوب می دونم
ولی من در عوض هر جا که باشم
واست تا آخر عمرم می خونم
واست تا آخر عمرم می خونم

شاید خیلی چیزا می خواستی اما
منم هیچی نداشتم پات بریزم
اینقد بغضمو پنهون کردم از تو
ازاون روزی که رفتی مریضم
قدیما یادمه می رفتی جایی
همیشه یه خداحافظ می گفتی
چقد آسون شدم باهات غریبه
بازم پشت سرم چیزی شنفتی
الان داغی نمیفهمی چی میگم
مدیونی اگه یادم بیفتی


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


قــسمت نـبـود

خودت میدونی میدونم دلیل رفتنت چی بود

اما می تونستی نری چرا می گی قسمت نبود


اگه قسمت نبود چرا توموندی خدا چرا مارو بهم رسوندی

اگه می دونستی یه روزی میری چراروزا رو تا اینجا کشوندی


چرا روزا رو تا اینجا کشوندی؟


چی بودم

چی شدم بخاطر تو ولی پشت دلم رو خالی کردی


حالا اسمت می آد گریم میگره نمیدونی که با دلم چه کردی


اگه در حق تو خوبی نکردم بدون که خالی بود دستای سردم


ولی من در عوض هر چی که بودم با احساسات تو بازی نکردم


اگر چه می دونم دوستم نداری به هر در می زنم تنهام نذاری

اگر پای کسی هم در میونه بزاراسمت اقلّا روم بمونه


دم آخر بزاردست توی دستام بزاربهت بگم دردم چی بوده

فقط لطفی کنه حرفامو بشنو شاید دیگه نگی قسمت نبوده


اگه تصمیم رفتن رو گرفتی ببخش اگه پشیمونت نکردم


آره من واسه تو کم بودم اما با احساسات تو بازی نکردم


با احساسات تو بازی نکردم...

برچسب: نویسنده: پوریا آردی تاريخ: سه شنبه 27 فروردين 1392 ساعت: 22:32

صفحه بندی